تبليغاتX
از دستت زندگي

از دستت زندگي

SS.....Mak.2f

کتاب ماهی ها

Traveller Magazine
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:11  توسط mak.2f  | 

امشب صد ها نفر برای بارش باران دعا کردند....

                 غافل از آن که...........

                                    خدا با کودکی است که......

                                            چکمه هایش سوراخ است..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط mak.2f  | 

بعضی وقتها فکر میکنیم کسی رو که می خوهیم فرشه هست.

تو دنیا تکه ومثل اون پیدا نمیشه و ما خوبخترین در

روی زمین هستیم.ولی وقتی سنگ غرور

کسی که اون رو میخوای به قلبت

می خوره هزارا افسوس

میخوری و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:31  توسط mak.2f  | 

سلیقه’دوست!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:1  توسط mak.2f  | 

زیبا ترین گل دنیا

تصویر:Lilium ledebourii 3.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:19  توسط mak.2f  | 

امشب=تمام عمرم

امشب  که قرار با  تو   دارم            مهتاب  نمی نهد به شب،  پا

 ابری ست سپهر و بادِ ولگرد            بی دغدغه سرکِشد به هر جا

 

 امشب چه بهانه جوست سرما            با  ترکۀ باد  در  کفِ  خویش

 سَرسوزن ِ سوز، همچو زنبور           بر گونه و گوش می زند نیش

 

 گهگاه   دهان گشوده    زخمی           بر  پوستِ خشکِ  اَبر ِ بی آب

 نوزادِ  زمین     مکیده   قدری           از  سینۀ ماه...   شیر ِ مهتاب

 

 گوید به گلایه  مادرم  باز:                بگذار  فرو نشیند این  باد

 گویم به زبانِ ِ خنده: بگذار                نوبرگِ مرا  بچیند این باد

 

 چون نیست ضمانتی به پردیس            تا هست شکوفه  باید آمیخت

 ماییم و همین  دو شب  جوانی             با مرگ نمی شود درآویخت

 

                            امشب که قرار  با تو دارم

                            باید که ببینمت به هر حال

                         روزی ست اگر چه از تو دورم

                         عمری ست ندیدمت  به هر حال

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:43  توسط mak.2f  | 

عشق.................................................................................................

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:40  توسط mak.2f  | 

کوزه گر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:45  توسط mak.2f  | 

نمی دانم ... نمی دانم

نمی دانم ...
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت.
ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و
بازيگوش
و او يکريز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلويم
سخت
بفشارد.
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:41  توسط mak.2f  | 

خدایا!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:38  توسط mak.2f  | 

پنجره....؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 10:4  توسط mak.2f  | 

به نام اوکه از نامش دلی غمگین به جوش آید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:11  توسط mak.2f  | 

بهانه پوچ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:25  توسط mak.2f  | 

هىچ کس

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:43  توسط mak.2f  | 

چقدر سخته تو چشم هاي كسي كه تمام عشقتو دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني و به جايي که لبريز از کينه و نفرت بشي حس کني که هنوزم دوسش داري... 
 
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده...چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي...چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري...چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگه اي ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اونوقت آروم زير لب بگـي:"گل من باغچه نو مبارك"

                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:39  توسط mak.2f  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:36  توسط mak.2f  | 

 

 

در راهی بی نور قدم می گذارم

قدم هایی کوتاه نا مطمئن

جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود پنهان کرده اند

چهره ها و چشم هایی را می نگردم که دردی در دل خود نگاه داشته اند

از روی جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد

 

ناگهان پایم پیچ می خورد تعادلم را از دست می دم اما می دانم نمی افتم

دوباره پا در جاده می گذارم

سرم را رو به آسمان می کنم تا آبي آسمان ستایش کنم

دلم غمناک می شود

چون باز ابری سایه اش روی خورشید گسترد و نگذاشت غروب را ببینم

...

نا گهان ظلمت شکافت

آذرخشي فرود آمد ، و مرا ترساند

رگباری نشست بر شانه هایم از در همدلی

اما کوتاه
خواستم سايه را به دره رها کنم اما سکوت نگذاشت

و من همچنان ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:29  توسط mak.2f  | 

آدما از آدما زود سیر میشن...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:5  توسط mak.2f  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:4  توسط mak.2f  | 

زخم دل

...

زمانی که آه کشان می گویی:

عزیزم! تو همه چیز زندگی منی.

و او مهربانانه در گوشت زمزمه می کند :

محبوب من،ما تا ابد مال هم هستیم! مگه نه؟!

حتم داشته باشید

یکی از شما،دروغگویی کثیف است...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:58  توسط mak.2f  | 

بگذر تا

تا حالا شده وقتی با کسی جر و بحثی می کنی و یا چیزی از کسی به دل می گیری یه نفر بیاد بگه به خاطر گل روی فلانی که براتون عزیز بگذرید؟ ..

این روزا اگه از کسی دلخوری به خاطر روی گل تنها گل آسمونی روی زمین ،  به حرمت پهن بودن سفره خدا و ... ازش بگذر .

بیایید با هم دیگه یه یادگاری از خودمون بذاریم تو این روزا از هرکسی که چیزی به دل داریم بگذریم و ببخشیمش و بدونیم که بخشیده نخواهیم شد جز اینکه ببخشیم دیگران رو ...

بعد اون موقع مي بينيم كه چقدر استفاده از اين قوانين زندگي لذت بخشه ...

 

 

 *******

پی نوشت :

+یاد این شعر افتادم :

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم چون دیگران بیگانه شو با سرگذشتم ...

+ همین جا از همه کسانی که حقی به گردن من حقی دارند می خوام که منو ببخشند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:51  توسط mak.2f  | 

پایئز آمد؟؟؟

 

من از او خش خشی بیش به یادگار ندارم

گرچه زمانی پایئزاو

تمام فصلهایم را ورق زد......

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:46  توسط mak.2f  | 

پنجره

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:35  توسط mak.2f  | 

دوستان بی وفا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:31  توسط mak.2f  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:33  توسط mak.2f  | 

به یاد او....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:22  توسط mak.2f  | 

آه!روزی زاغ سفید و دریا خشک خواهد شد٬ گل های کاکتوس عسل خواهند داشت٬ با شاخه های اقاقیا تختخواب خواهند ساخت.روزی ٬ دیگر سم در دهان مار نخواهد بود و گلوله های تفنگ کسی را نخواهند کشت.ولی آن روز ٬ روزی خواهد بود که من با عشق خود وداع خواهم کرد.

آه!روزی باد در صحرا نخواهد وزید٬دانه های شن همچون شکر ترم خواهد شد وزیر هر سنگ سفیدی ٬ چشمه ی آبی منتظرم خواهد بود.آه!روزی زبورهای عسل برایم آواز خواهند خواند٬چرا که  آن روز ٬  من با عشق خود وداع خواهم کرد.

آه!روزی خورشید٬در شب طلوع خواهد کرد و هنگامی که آسمان به قدری پایین باشد که من بتوانم ستارگان را لمس کنم٬آب موجود در کره ی ماه گودال هایی پر آب در صحرا به وجود خواهند آورد.آه!روزی ٬سایه در مقابل دیدگانم به رقص در خواهد آمد چرا که آن روز ٬  من با عشق خود وداع خواهم کرد.

آه!روزی من در آینه نگاه خواهم کرد و عکس تو را خواهم دید٬ صدای آواز تو را از عمق چاه ها خواهم شنید و نیز جای پاه های تو را بر روی شن ها باز خواهم شناخت٬ آه روزی از زمان مرگ خویش با خبر خواهم شد چرا که آن روز ٬ من با عشق خود وداع خواهم کرد.

آه !روزی خورشید تاریک خواهد شد و زمین دهان باز خواهد کرد.دریا ٬دوباره صحرا را خواهد پوشاند.آه!روزی دیگر چشمانم نخواهد دید٬دهانم قادر به گفتن نام تو نخواهد بود و قلبم دیگر رنج نخواهد کشید چرا که من آن روز با عشق خود وداع

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:25  توسط mak.2f  | 

کاش همه می آموختند

 
 
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.                                 آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که:
کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم .
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:20  توسط mak.2f  | 

ازدواج از عبادت مهمتر است

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:33  توسط mak.2f  | 

خوشه ویستی به جوانی نیه

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:30  توسط mak.2f  |